نصب وحشت روی شیارهای مغز
و تجمع حماقت پیرامونِ
که پرسه می زند مرد زن را در کوچه های شهوت
که می جود مرد زن را در کوچه های خیال
که جوش می زند حماقت را پیرامون نصب وحشت
و ل.ا.س می زند دخترک با ش.و.رتش و با س.وت.ین سایز چهل
و ل.ا.س می زند تا پسرک در شلوار و در ش.و.ر.ت و در س.و.ت.ین
و در تکرار می لولند و آبها می پاشند برهم
و در ترنم باران
قصه می خورند ، غصه تنها مرد را
و غصه می خورند ، قصه تنها زن را و چون ماهی بر ساحل می میرند و همچون خفگی با طناب دار
در سایه های بی عدلی و تف
و نگاه پسرک بر تف
تف سربالا
آهای تو با توام ای تنها تپنده تف سر بالا کدام گزینه نیست و گزینه های بی ربط که
که زندگی را می پاشند برجاده
برباران
بر سیلاب
برتماشا ، براکراه
و حماقت برصورت می لولد
و درد در درگاهِ زانوها می پیچد
و کراهت ، م.ق.ع.د. لحظه ها را پاره می کند :
که من هستم
که من هستم؟
و تهوع
و جوی
و تهوع و استفراغ بر دیوار
زنده باد دیوارهای پر از مرده باد
و تکرار تمامی واج ها در ابیات
و تکرار
...
+
فریاد زدم به روایته كلاغ سياه قصه هاي دور
|