|
من ، زير آوار سهمگين نگاهت تجسم به عطر لاشه باد دل خوشم!
|
من از یک هم فکر یا هم مسیر دفاع نمی کنم یا به دنبال دفاع از هیچکس نیستم فقط دلم برای یک دوست که تو بدترین روزای زندگی کنارم بود تنگ شده متاسفانه هر روز خبری ناامید کننده از امید به بهبود اوضاع کشور می شنوم فکر میکنم میزان تحمل حاکمیت داره به قدری کاهش میکنی که هر خان قلیی داره برای انتقاد ازش بهترین فرزندان این خاک را به ۲۰۹ انتقال میدن.همهمان اگر سکوت کنیم با ساعت ها باران هم آمرزيده نمی شویم .برادر علی یادت باشه که باران می خواهیم بی هیچ تحمیلی
هوا می خواهیم بی هیچ کتمانی در این هوای بارانی تو را ازاد می خواهیم بی هیچ تحمیل کتمانی. پس بدون هیچ مرز بندی باید تلاش کرد که از سیاه سیاهچال رها شوی.راستی چقدر ار انقلاب ۵۷ دور شدیم .ميان اين مردم با آن ملت اگر نگوئيم بيشتر، سي سال فاصله هست سي سال پر حادثه…حالا فهمیدم چرا نمی شود در حکومت های نیم بند دموکرات از ازادی حرف زد؟نگاه کنید!
عکس تو را برای روزنامهها میفرستم برای ستون " گمشدههادر اوین " میدانم که برای پید اکردنت باید جایی حواشی فراموشی انسانیت تفتیش کنیم و احتمالاً حالا دیگر داری بازجویی میدهی برای حرف زدن یا نوشتن اما به قول فروید :مردم استخوانهای ازادی خواهی را از در بیابانهای اطراف فراموشی ازادی و اگاهی دفن کرده اند.
حالم بهم میخوره از ادم هایی که امروز رشنفکرانه از حاکمت در برابر هر انقادی دفاع میکنند .ادمهایی که در جوانی روی دیوارها شعار مینوشت وقتی که پیر شدند برای مبارزه با حکومت اسکناسها را واژگون در کیف پولاش میگزارند من خاطرات را را در باغچهای اطراف دیدار هایم کاشتهام برادر و هر روز به آن آب میدهم تا از دادگاه به خانه ات باز گردی!